عدو شود سبب خیر . . . .

این اتفاقاتی که توی چند هفته ی اخیر افتاد رو میخواستم بصورت خلاصه وار بنویسم اما چون دیدم خیلی از دوستان علاقه نشون دادن براشون که تعریف می کردم و جذاب شده بود تصمیم گرفتم بصورت کامل بنویسم امیدوارم که شما هم لذت ببرید از خوندن.

ما توی قسمتی که هستیم چهارتا نیروی کادر داریم که مسئول همه جناب سروان ج که آدم بسیار پستی هست هر وقت که ما میخوایم ازش مرخصی بگیریم باید به این آقا هزار التماس و خواهش کنیم تا یک یا نهایتا دو روز مرخصی بده بیشتر از دو روز هم مرخصی نمیده ! یعنی من توی این 15 ماهی که خدمت کردم تمامش یک یا دو روز اونم با چه خواری رفتم مرخصی. نحوه برخوردی هم که داره بسیار بد و پر از پرخاش هست. این توضیحاتی در مورد جناب سروان ج که نیاز بود بدم.

و اما داستان از شروع ماجرا :

برای رژه 31 شهریور ما یک خودرو از یه قسمت دیگه قرض گرفته بودیم که موقع تحویل دادن خراب شد ، من چون بین سربازهای اونجا فنی تر بودم و بقولی آچار فرانسه محسوب میشدن فرستادن برم تعمیرگاه کمک دست مکانیک و یک بیلرسوت هم بهم دادن که تنگ بود و اذیت میشدم ولی با همون رفتم کارکردم و خیلی لباس کثیف شد و چون وسایل مورد نیاز نبود تعمیرکار گفت برو تا وسایل خریداری کنیم بعد بیا منم رفتم سمت رده که گفتن لباس رو حالا که کثیف کردی ببر بشور بیار ! منم گقتم باشه مشکلی نیست ولی بزارید زمانی که ماشین تکمیل شد.

روز دوم دهه محرم بود که تعمیرکار تماس گرفت که وسایل خریداری شدن سربازتون رو بگید بیاد اونا هم گفتن لباس عوض کن برو سمت تعمیرگاه یکی دیگه از اون چهارتا مسئول بنام ن اومد و یه بیلرسوت به سایز من داد و منم پوشیدمش از اونور یه جفت کفش ایمنی هم پوشیدم و رفتم سمت مسئولا که بهشون بگم دارم میرم تعمیرگاه و همشون جمع بود که دیدم مسئول ج اومد گفت :

+ خو حالا همه بیلرسوت ها رو ببر کثیف کن بیار !

– نه اون برام تنگ بود به همین خاطر عوضش کردم و یه جفت کفش ایمنی هم پوشیدم در یه آن دیدم دیوانه شد .

+ تو گوه خوردی غلط هم کردی کثافت بیشعور

– و دسته کلیدش رو بهم پرتاب کرد و خورد به شونه ام ! چند تا دیگه هم فحش داد منم دسته کلید رو بلند کردم که پرتاب کنم سمتش در یک آن تمام اون آشناهایی که معرفم بودن اومدن جلو چشام رد شدن و هیچی نگفتم.

+ در آخر گفت برو لباس ها رو عوض کن

خلاصه من لباس ها رو عوض کردم و رفتم سمت تعمیرگاه برگشتن اون پیشدستی کرد و رفت به سرهنگ فرمانده رده گفت که ایرانی بی نظمی کرد منم کلید بهش پرتاب کردم . . . . .

آخرای وقت اداری رفتم به سرهنگ ط گفتم اونم در جوابم گفت حالا بردارت بود یه سیلی زد تو صورتت چی شد حالا اگر جای سربازهای قدیمی بودی چکار میکردی خلاصه سر و ته قضیه رو بهم آورد. اما به هیچ وجه این مورد برای من هضم نمیشد که نمیشد و طوری بود که شبش چنان از فشار ناراحتی قلبم تیر می کشید که حد نداشت.

منم زمانی که دیدم اینطوری هست اول خواستم برم بازرسی اما پشیمون شدم و مستقیم رفتم سمت سردار ف فرمانده کل پادگان و کل جریان رو براش تعریف کردم !

ما در دهه محرم صبح ها تا ساعت 9 مراسم عزاداری در مسجد داریم و همه مسئول و سرباز میان اونجا تا اون ساعت.

فردای اونروز سردار ف اومد و نشست وسط جمعیت از قضا چشمش میخوره به سروان ج و بهش میگه :

+ آقای ج بیا اینجا بشین

– نه ممنون حاجی جان همینجا راحت ترم (فکر کرد بهش میگه بیا باهم عزاداری کنیم !)

+ بهت میگم بیا اینجا بشین ببینم

– بله چشم خوب هستید الحمدلله

+ چرا با سربازها برخورد خشن و فیزیکی داری ؟

– من نه حاجی من چکاره ام که اینطور برخورد کنم.

+ یعنی تو در این چند روز برخوردی نداشتی ؟

– نه حاجی اصلا من سربازها رو اینقدر دوست دارم که حد نداره اونا هم مثل پسرا خودم هستن

+ مطمئنی ؟

– آها اگه منظورتون سرباز ایرانی هست حاجی ما با اون کاری نداریم فقط بی نظمی درآورد منم بهش گفتم چرا اینکار رو کردی !

+ تو کلید بهش پرتاب نکردی ها ؟

– حاجی والا همیجور آروم کلیدا رو بهش آروم پرتاب کردیم و تازه بعدش هم ازش معذرت خواهی کردم اون خودش از ما ناراحته !

+ تو خیلی بیخود و بیجا کردی مگه تو در چه مقامی هستی که اینطور برخورد میکنی با سرباز مگه ما قانون نداریم تو چکاره ای

و . . . . .

خلاصه حسابی سروان ج رو خراب کرد و منم خوشحال از اینکه اینو ادب کردم و دیگه درست برخورد میکنه اما زهی خیال باطل و بعد مراسم اومد منو کشوند یه گوشه خلوت و گفت :

+ ایرانی من از تو انتظار نداشتم این مورد رو بری به سردار بگی ، سردار اومد از من پرسید با کسی برخورد کردی منم گفتم بله حاجی با سرباز ایرانی بی نظمی در آورد منم باهاش برخورد کردم . تازه سردار گفت بسیار کار خوبی کردی که باهاش برخورد کردی در ضمن می بینی که سردار کاری با من نکرد ولی من کاری با تو می کنم که از خدمت فرار کنی. منم در جواب گفتم شما هر کاری از دستتون بر میاد انجام بدید مشکلی نیست.

مجددا من رفتم سمت فرمانده کل پادگان و دوباره جریان رو براش تعریف کردم که این گفته میخواد منو از خدمت فراری بده و . . . . . . .

ادامه دارد . . . . .

ارسال شده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده , , , , , , , , | 2 پاسخ

وقت عکس العمل

شدیدا اعصابم خراب و داغون هست طوری که تمام فکر و ذهنم از کار افتاده و همش از حرکت یکی از نیروهای رسمی آب میخوره که خیلی وقته برخورد بدی باهام داشته و داره هر چقدر احترام میزارم و هیچی نگفتم بنظرم دیگه بسه گاهی وقتا نیاز هست آدم عکس العمل نشون بده !در پست های بعدی در این مورد بیشتر توضیح میدم . . . . . . . . .

ارسال شده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

جواب نظر ارسلان محمدی

یکی از دوستان عزیز بنام ارسلان محمدی نظری ارسال کرده و سوالاتی داشته  چون نظرش خصوصی بود و من نمیتونم نظرات خصوصی رو جواب بدم توی این پست جوابش رو میدم امیدوارم که بدرد باقی دوستان هم بخوره :

1_ الان می تونم کارت سبز بگیرم آیا به  مشمول های غایب کارت سبز میدن ؟

اگر از کارت سبز منظور همون کسری بسیج هست مشکلی نیست و میتونی استفاده کنی.

2- شما با چه مدرک دانشگاهی رفتی و درجه ات چی بود ؟

من با فوق دیبلم رفتم و درجه ام گروهبان هست.

3- آیا درجه دار ها و سرباز صفر ها خوابگاهشون یکیه؟

توی دوره آموزشی افرادی که فوق دیبلم به بالا هستن کلا پادگان آموزشیشون فرق میکنه با دیبلم به پایین. ولی توی خدمت یگان خوابگاه ها یکی هست.

 4- به سرباز با مدرک دیپلم و کارت سبز درجه میدن؟

توی سپاه به افرادی که بسیجی داشته باشن یک درجه اضافه میدن یعنی اگر طرف گروهبان یکم باشه با مدرک بسیج بهش درجه استوار دوم میدن یک درجه اضافه تر.

5- من که وارد دوران غیبت شدم  چند ماه اضافه خدمت خواهم خورد ؟

معمولا سربازهایی که غیبت میکنن بنا به روزهایی غیبتشون بین سه تا 6 ماه اضاف میخورن.

6- آیا ممکنه عفو رهبری یا چیزی شامل حالم بشه و اضافه نخورم ؟

معمولا توی بازه های زمانی مختلف اضاف دفترچه ها رو می بخشن ، مثلا در 22 بهمن یا بعضی مناسبت های خاص دیگه.

 7- به مدرک دیپلم هم امریه میدن؟

برای امریه داشتن بستگی به خودت داره که چقدر پارتی داشته باشی چون امریه ربطی به مدرک نداره اما در حالت کلی اگر یگان نیاز داشته باشه پذیرش میکنه و نیاز به پارتی هم نیست.

 8- سربازی وضعیت بهداشتی اش چجوریه مثلا باید تو مدت معین حمام کنیم ؟

توی دوره آموزشی یه روزهای خاصی براتون مشخص میکنند برید حمام البته بجز موارد اضطراری که آزاد هست همیشه مثلا طرف جنوب باشه !

9-  وضعیت فرهنگی پادگانا چجوریه آیا سطح فرهنگ و دانش سربازا تو یگان ها یا گروه ها یکیه؟

نه توی یگان همه نوع قشری پیدا میشه از بیسواد تا فوق لیسانس که طبیعتا سطح فرهنگ و رفتارشون با همدیگه فرق میکنه.

در آخر برات آرزوی موفقیت دارم دوست عزیز

ارسال شده در نوشته های دوران خدمت یگان | پاسخ دهید:

روز خوش شانسی 2

من راننده هستم و هر ماه با ماشین رو ببرم نت خودرویی تا نگاهش کنه. قبل اینکه ماشین بره نت خودرویی باید خوب شسته و تر و تمیز بشه تا گیر ندن چون اگر کثیف باشه معمولا اضاف میزنن تا الان که خدا رو شکر مشکلی پیش نیومده. و یه دفترچه هم داره که باید هفتگی کیلومتر ماشین رو ثبت کنیم که معمولا من آخر ماه قبل از رفتن به نت یا اگر آماده باشی چیزی باشی پرش میکنم تا کسی گیر نده .

من دفترچه رو تا 7 مهر کیلومترش رو ثبت کرده بودم ، یکی از نیروهای کادر که درجه اش سروان و آدم بسیار جیمی هست و علنی جیم میزنه ماشین رو خودسر میبره نت خودرویی با یه سرباز دیگه که در اینجا در مورد این سرباز نوشتم ، خلاصه ماشین رو میبرن و برج 7 رو تا آخر ماه کیلومترش رو می نویسن ! مسئول نت خودرویی هم که می بینه هنوز برج 7 تمام نشده ولی کیلومتر ثبت شده تا آخر ماه، دفترچه رو ضبط می کنه میگه شما میخواین منو دور بزنید این حرفا و به سرباز میگه باید نامه ات رو بزنم به بازرسی و قضایی سرباز هم رو میکنه به همین نیروی رسمی اونم بهش میگه بابا کاریت نباشه ماشین و دفترچه بنام ایرانی هست پا اون گیره اصلا دفترچه رو ایرانی پر کرد نه تو !!!! (چقدر یه آدم میتونه بیشرف باشه)

حالا من تا به اینجا هیچ اطلاعی نداشتم دیدم اومد با حالت عصبانی روی من داد زدن که تو چرا دفترچه رو تا برج هفت پر کردی بزار الان که نت خودرویی فرستادت قضایی میفهمی منم گفت چی میگی من دفترچه رو تا 7/7/93 کیلومتر ثبت کردم بازم شروع کرد داد زدن ، منم تو دل گفتم الان که به فاکت دادم خودت میفهمی چه خبره و کی به کی هست بیشرف.

مجددا رفتم پیش فرماندمون گفتم جناب سرهنگ حقیقتش آقای ب با سرباز میثم ماشین رو بردن نت خودرویی در صورتی که امروز روز نت نبود و کیلومتر الکی ثبت کردن مسئول نت هم به این خاطر دفترچه رو ضبظ کرده گفتم در اطلاع باشید فردا نگید من بودم.

فرمانده صداش کرد اومد گفت بله حاجی:

+ آقای ب تو چرا همش پنهان کاری میکنی چرا نگفتی دفترچه رو ضبط کردن ؟

– حاجی مقصر ایرانی هست که الکی کیلومتر ثبت میکنه رفته کیلومتر مهرماه رو کامل نوشته !

در اینجا ما یه برگه دوم برای نت داریم که اون پیش خودمون میمونه ، اونو در آوردم نشون سرهنگ دادم گفت بفرمایید جناب سرهنگ ببینید من تا برج 7 مهر ثبت کرد، آقای ب خودسر دفترچه رو پر کرد ! انتظار نداشت همچین برگه ای دست من باشه زمانی که دیدش میخواست بمیره ههههههه

+ خو پس چرا حرف الکی میزنی ب اصلا به چه اجازه ای ماشین رو بردی نت؟

– حاجی بردیمش اونجا مسئول نت هم اومد ماشین رو چک کرد هیچ ایرادی نداشت.

+ میگم چرا حرف الکی میزنی و میخوای بپیچونی جواب سوالم رو بده .

– من شرمنده ام حاجی اشتباه کردم معذرت میخوام.

فکر کنم بیشتر از 10 بار عذر خواهی کرد خودم دیگه خنده ام گرفته بود که اساسی ریدم تو حالش هههههه بعدش اومد سمت مسئول خ گفت دیگه ما اصلا کاری به ایرانی نداریم در رابطه با نت هر کاری خودش میکنه خودشه که اونم اساسی زد تو برجکش و دفاع منو کرد.

خلاصه بسیار شادمان شدیم که حالش رو گرفتم.

ارسال شده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده , , , , | 2 پاسخ

روز خوش شانسی 1

چهارشنبه هفته ای که گذشت من با فرمانده ام خروج کردم، بهم حال داد و ساعت 12 باهاش زدم بیرون پادگان ، زمانی که با فرمانده خروج میکنم نمیزاره از ماشین پیاده بشم تا دژبانی منو بازرسی کنه و بعد خروج کنم ، منتظر بودم که سرباز دژپانی بیاد درب باز کنه بریم که دژبان کشیک(دژبان های کشیک نیروی کادر هستن) اومد اشاره کرد سرباز بیا پایین ، فرمانده گفت مگه نمی بینی با من هست ، چرا ولی میخوام خروجش رو ثبت کنم ، لازم نکرده خروجش رو با خودم ثبت کن ، یعنی طرف داشت سکته میکرد که اینطور باهاش برخورد کرد و من همینطور اومدم بیرون.

فرداش که پنج شنبه بود ساعت 6:30 میخواستم وارد بشم دیدم اومد جلوم رو گرفت که چرا دیروز نیومدی از دژبانی خروج کنی ، منم با حالت قلدری بهش گفتم مگه ندیدی با فرماندم بود !!! اینم بهش فشار اومد گفت باشه پس حالا هم وایسا بیرون تا فرمانده ات بیاد با اون ورود کن !

یک دیقه وایسادم بیرون دیدم رفت اون سمت منم وارد پادگان شدم بعدش دیدم چند تا از نیروهای رسمی که جز رده خودمون بودن اومدن گفتن ایرانی چکار کردی این دژبان هی جلومون رو میگرفت میگفت به ایرانی بگو امروز ممنوع الخروج هست ، منم گفتم حرف مفت زده ، یکی از نیروهای رسمی که منو کامل میشناخت با خنده گفت ایرانی جان خودت ازش بگذر اون نمیدونه تو کی هستی و نشناختت که اینجور باهات برخورد کرد.

خلاصه یکساعت گذشت دیدم فرمانده نیومد و علاوه بر اون از آشناها هیشکی توی پادگان نیست که منو از منجلاب ممنوع الخروجی در بیاره و ضدحال بزنه به دژبان اعصابم خراب بود گفتم ای وای که پنجشنبه خراب شد و موندم تو پادگان توی همین افکار بودم که دیدم به به فرمانده محترم اومد.

جریان رو بهش گفتم اعصابش خرابش شد و گفت بزار الان که رفتم تو اتاق بهم یادآوری کن تا زنگ بزنم ببینم ح (دژبان کشیک) چکاره هست و موقع خروج با خودم میای بیرون تا ببینم میخواد چه غلطی کنه !

خلاصه رفت اتاق و زنگ زد که شانس من نبودش و شیفتش عوض شد بود حالم گرفته شد دوست داشتم حسابی خرابش کنه که نشد . . . . .

ادامه دارد . . . . .

ارسال شده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید: