آموزش کامپیوتر

 

یه دوستی دارم یادمه همیشه تا صحبت از رشته من میشد می گفت که کامپیوتر چیزی نداره مثل آب خوردن هست ! گذشت تا همین دو روز پیش که دیگه داخل کارش نیاز به یه کامیپوتر داشت گفت بیا با هم بریم یه لپ تاپ بخریم منم باهاش رفتم و خریدمون رو انجام دادیم دیروز اومد دنبالم که من برم آموزش های اولیه رو بهش بدم به مدت دو ساعت فقط داشتم نحوه کپی کردن فایل و ساخت فولدر رو آموزش میدادم. بهش می گم تو که می گفتی کامپیوتر کاری نداره مثل آب خوردنه حالا چرا یاد نمی گیری، میگه الان می فهمم چقدر سخته !

باز خوبه توی همین دو ساعت  فهمید نظرش اشتباه هست. یه مدت دیگه میخواد بره کلاس های آموزش گرافیک فکر کنم اونجا سکته کنه.

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.