روز زن

http://sarbaz007.persiangig.com/image/madar.jpg

دیشب رفته بودم پیش یکی از آشناها برای گرفتن پرونده ام که ببرم حوزه نظام وظیفه برای تغییر تاریخ اعزام همینطور که دم در منتظر بودم یه صدایی از دور میومد فکر کنم بلندگو مسجد یا حسینه ای بود که احتمالا یه روحانی داشت سخنرانی می کرد منم همینطور گوشام رو تیز کردم بشنوم چی میگه یکی از جمله هاش این بود : مادر مثل امامزاده میمونه! اگر ازش حاجت بخوای سریع دعات رو برآورده می کنه!

اما نظر شخصی من اینه که مقدس تر از واژه ” مادر ” در جهان وجود ندارد و قابل قیاس با هیچ چیزی نیست. روز مادر و زن شادباد.

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در مناسبت, نوشته های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.