اکهارت تله – سکون سخن می گوید

بنگر که یک گل چه اندازه حضور دارد، چه اندازه تسلیم زندگی است.

نسبت به صداهای ظریف و بی شمار طبیعت هشیار شو، خش خشبرگ ها در باد، ریزش قطره های باران، وزوز حشره ها، نخستینچهچهه پرندگان در صبحگاهان. خود را به طور کامل در اختیارگوش سپردن قرار ده. فراتر از صداها چیزی بزرگ تر وجود دارد:تقدسی که نمی توان از طریق فکر آن را فهمید.
آیا هیچگاه به گیاهی که در منزل داری، به راستی نگریسته ای؟آیا اجازه داده ای که آن موجود آشنا و در عین حال اسرارآمیزیکه گیاه می خوانیمش، رازهایش را به تو بیاموزد؟آیا توجه کرده ای که از چه آرامش ژرفی برخوردار است؟چگونه در احاطه میدانی از سکون قرار دارد؟همین که متوجه سکون و آرامشی که گیاه منتشر می کند شوی،آن گیاه آموزگار تو می شود.
آنچه را سنگ ها، گیاهان و حیوانات هنوز می دانند، فراموشکرده ایم. فراموش کرده ایم که چگونه باشیم، آرام باشیم.
خودمان باشیم، آنجا که زندگی هست باشیم: اینجا و اکنون!
هرگاه توجهت را به هر چیز طبیعی، هر چیزی که بدون دخالتبشر به وجود آمده است معطوف کنی، از زندان تفکر ذهنیخارج می شوی و تا حدودی در حالتی از وصل با وجود- کههنوز همه چیز به صورت طبیعی در آن زندگی می کند- شرکتمی جویی.
معطوف کردن توجه به سنگ، درخت یا حیوان به این مفهومنیست که به آن فکر کنی، بلکه فقط آن را مشاهده کن و درهوشیاری ات نگه دار.

برگرفته از کتاب: سکون سخن می گوید
اکهارت تله

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در قطعه کتاب و داستان ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به اکهارت تله – سکون سخن می گوید

  1. محسن زعیم می‌گوید:

    یسار عالی

  2. محسن زعیم می‌گوید:

    شاید ۱۲ سال پیش این کتاب را خواندم.زیاد نفهمیدم.کتاب تمرین نیروی حال خیلی بهتر بنظرم رسید
    اخیرا کتاب صوتی “سکن سخن میگوید را گوش دادم.بسیار عالی بودوتاثیر گذار. میخواهم pdf این کتاب را در گوشیم داشته باشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.