پراکنده

روزی که از آموزشی اومدم توی یگان و معرفی شدم به رده سربازهایی که به اصطلاح پایه خدمتشون بالا بود منو مسخره میکردن و هر هر به ریشم میخندیدن 😀

زمانی که بهشون گفتم برج 3 سال 94 تمام می کنم یه نگاه نا امیدانه بهم میکردن و میگفتن اووووووو کو تا سال 94 ما با اینکه چند ماه دیگه داریم اصن ناامید هستیم و نمی کشیم که دیگه بیایم خدمت حالا تو چطور میخوای تا سال سگ ! خدمت کنی.

گذشت اون روزا و من الان وسط های ماه 17 خدمت رو می گذرونم و به امید چهار ماه دیگه هستم که آزادی ام رو بدست میارم و خلاص میشم از جمله ” تو سرباز هستی باید اینطور و اونطور رفتار کنی “.

هر چند که این چند ماه آخری یخورده سختر میگذره و لامصب این ساعت ها حرکت نمی کنن.

یک یا دو هفته قبل یه همایش بود در رابطه با پیشگیری از وقوع جرم نیروهای مسلح بود :

بحث اصلی در رابطه با سربازی و سرباز فراری بود و نحوه برخورد با سرباز که در اونجا خیلی از آقایون و صاحب نظران می گفتن چرا نباید سربازی بصورت خرید و فروش در بیاد و ما از این طریق در آمدی که داریم میتونیم به کسانی که میان خدمت سربازی انجام میدن حقوق بیشتر بدیم .

یاد فیلم اسپارتاکوس میفتم که برای آزادی از برده بودن بایستی بجنگی تا بتونی آزادیت رو بدست بیاری وگرنه زیر ضربات شمشیر طرف مقابل به هلاکت می رسیدی. در اینجا هم بنظرم باید دو سال جنگید تا پسرها بتونن آزادی کاملشون رو بدست بیارن و از حقوق شهروندی کامل برخورد بشن.

 خیلی دلتنگ خودم هستم خیلی  . . . . . . . .

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های دوران خدمت یگان ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به پراکنده

  1. آرمیلا می‌گوید:

    سلام نامزدم 19 روزه رفته آموزشی
    روز10 بهم زنگ زد یکم حرف زد گفت 5 دقیقه دیگه میزنگم الان 9 روزه گذشته و من شدیدا نگرانشم
    یعنی چه اتفاقی افتاده؟کمکم کنید ممنون

  2. آرمیلا می‌گوید:

    هنوز زنگ نزدهhttp://sarbaaz.ir/wp-content/plugins/tango-smileys-extended/tango/crying.png

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.