31 شهریور امسال و پارسال

پارسال توی همچین روزی در حال سپری کردن دوره آموزشی بودم و چون پا طلایی بودم نبردنمون رژه بجاش رفتیم علف های هرز پادگان رو می کندیم !!! و بعد از رژه هم چشم به انتظار میان دوره داشتیم تا بریم بعد از یکماه به خانواده هامون سر بزنیم که همه مسئولا پادگان زدن زیر حرفشون با اینکه بهترین رژه توی کرمانشاه رو بچه ها رفته بودن !!! تا بعد از یک هفته کشمکش بلاخره دو تا سه رو میان دوره دادن !!!

و اما امسال

من عضو رژه بودم اما نه پیاده بلکه جز خدمه یه دستگاه زرهی ! شب ساعت 11 از پادگان حرکت کردیم و دستگاه زرهی هم یدک می کشیدم ما سربازها عقب بنز 911 نشسته بودیم و میگفتیم می خندیدیم، توی شهر که اومدیم مردم واقعا به ما سربازها لطف داشتن و با انواع و اقسام جملات توی جاده همراهیمون می کردن ولی جمله ای که زیاد مطرح بود این بود : با لبخند میگفتن چی شده داعش حمله کرده !!!!!

بعنوان یه سرباز وظیفه نه چیزی بیشتر این گروه رو به هیچ انواع در حدی نمی بینم که حالا بخواد کوچیکترین فکری نسبت به حمله ایران داشته باشه و بنظرم داعش یه گروه سیاسی هست تا نظامی !

لحظه ها تا الان که خوب گذشته و 8 ماه دیگه اگه عمری باقی باشه آزادی ام رو بدست میارم و نفس راحتی میتونم بکشم از حس آزاد بودن.

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های دوران خدمت یگان, نوشته های روزانه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به 31 شهریور امسال و پارسال

  1. ملودیکا می‌گوید:

    سلام پسرم
    نسنجیده ترین حرفی که میشه به یه سرباز زد اینه :
    تا چشم به هم بزنی میگذره …
    ولی خدایی اصلا اینجوری نیست ، هر روزش یه عمر میگذره ، خدا رو شکر که هشت ماه دیگه به سلامتی به مقصد میرسی .
    مرسی که هنوز به من سر میزنی گرچه حیلی وقته نرسیدم آپ کنم ، آقای سین هم لحظه شماری میکنه برای پایان خدمتش که با توجه به اعزامش به منطقه ی مرزی خوشحاله که دو ماه کسر خدمت داره . زمان ترخیص اون آذر ٩۴ هستش (گرچه خودش معتقده آش خوریش به پایان رسیده و خیلی مونده تا به نکش برسه !!)

    • سرباز ایرانی می‌گوید:

      خب بسلامتی انشالله که به خوبی تمام کنه ، واقعا صبر و حوصله اش قابل ستودن هست منکه به شخصه هیچوقت حاضر نبودم برا دو ماه کسری برم منطقه مرزی حتی همین اروند کنار ! ولی ما سربازا یه شعر معروف داریم که میگه : چون میگذرد غمی نیست و با این امید میگذرونیم لحظه ها رو ، البته در ادامه شعر میگه تا گذرد هم کمی نیست 😀

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.