چهل و دومین روز

چهل و دومین روز

14 / 7 / 92

بچه ها میگن دیگه آموزشی کویت شده و انواع راه پیچوندن رو یاد گرفتن و از کوچیکترین فرصت برای جیم زدن استفاده می کنن.

یه رضا جمالپور دارم که لامصب تا نکیر و منکر نماز میان ( دژبان های مسئول نماز !!! ) میگن برید برای نماز جواب میده من مشکل شرعی دارم ! 😀

امروز صبح امتحان آمادگی جسمانی بود که این جلسه بایستی شنا بریم موسی خانی ارشد این کلاس بود و تعداد شنا رو شمارش میکرد که نوبت من رسد دمش گرم هوامو داشت اینطور برام میشمارد 1 ، 3 ، 8 ، 17 و . . . . . و اینطور بود که من 45 تا شنا رفتم ! :دی بعد از اونم کلاس عقیدتی بحث عقاید بود با جناب سرهنگ ملکیان یا به قول بچه ها سرهنگ خواب چون هیچ کاری با بچه ها نداره سر کلاس که بخوابن به همین خاطر شاید از 60 نفر کلاس کمتر از تعداد انگشت های دست بیدار بمون ، گاهی وقت ها بنده خدا میگه آقایون آخر کلاس خودم وقت خواب بهتون میدم فقط این مطالب رو گوش بدید اول. اما انصافا آدم بسیار خوب و خیلی صبوری هست. بعد از اونم بازم عقیدتی داشتیم بحث اخلاق که با سرهنگ فردوسی بود ، یه آدم بسیار بسیار پر انرژی و بسیار شوخ طبع البته فکر کنم قبلا هم ازش گفتم. دو تا کلاس آخر هم که از ساعت 14 به بعد شورع میشد جنگ افزار بود با جناب سروان امیری که امتحان داشتیم من یخورده دیر رسیدم چون رفتم لباس هام رو دادم به خشکشویی برام اتو بزنه. وارد کلاس شدم دیدم رضا جمالپور دهن سرویس نشسته رو صندلی من ، صندلی ها براساس کد بندی تعیین شده البته این آخرا همه خر تو خر می نشستن اما فرق صندلی من اینه که نقطه بسیار استراتژیکی قرار داره هم از نظر خواب هم از نظر تقلب، هر کاری کردم بلند نشد ، منم در یک حرکت دندان شکن میلاد رو که تمام اطرافیان روش حساب باز کرده بودن بلند کردم و نشستم جاش ، صندلی میلاد پشت سر من هست. میلاد از بچه های سمنان هست و از اون بچه های درسخون که 24 ساعته کتاب دستش هست ، خلاصه اولین امتحان باز و بستن سلاح کلاشینکف بود که ماشالله بچه ها اونقدر اینکار رو انجام داده بود همه زیر 30 ثانیه انجام میدادن. ( ساعت 23:30 دیقه والیبال ایران برنده شد و بساط بزن بکوب برپا شد بصورت خفن ) به من که رسید در عرض 50 ثانیه تونستم انجامش بدم و خود مربی گفت دوباره صدات می کنم بیای. مجددا نوبتم شد رفتم اینبار تفنگ سجاد بخشی از بچه های الیگودرز رو گرفتم چون نرم بود و قطعاتش راحت باز میشد. موقع بستن این قطعه گلنگدن گیر کرد هر کاری کردم جا نرفت و خراب کردم مربی هم ناامیدانه گفت از اول انجام بده تایم می گیرم. اینبار مربی حواسش نبود منم از موقعیت سوء استفاده کردم و فقط قطعات رو در اورد و هیچی رو بطور کامل جدا نکردم ، این ردیف جلو که روده بر شده بودن از خنده ای تازه قطعه آخر بسته نشد و با دستم گرفتمش با این همه رکوردم 31 ثانیه شد :))

بعد از اون یه استراحت داد رفتیم بیرون و اینبار زودتر برگشتم رفتم سر صندلی خودم و رضا که بعد از من اومد افسوس دیر رسیدن در چشماش موج میزد 😀 امتحان که شروع شد همه جواب ها به لطف محمد و میلاد نوشتم خلاصه فیلمی داشتیم امروز . . . .

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های دوران آموزشی سربازی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به چهل و دومین روز

  1. ملودیکا می‌گوید:

    سلام پسرم
    خوشحالم بعد از مدتها خبری از خودت دادی
    دیروز آقای سین یه ماه خدمت شد ! اونجا واقعا و رسما هتله ! هر روز از ساعت چهار مرخصن و میان بیرون تا فردا پنج صبح . پنجشنبه ها هم از ۱۲ ظهر آزاد میشن تا صبح شنبه . امیدوارم رزمیش هم همونجا بیفته و نخوان اعزامشون کنن شهر و دیار خودمون …
    امید که روزهای سربازی تو هم کوتاه و آسون بشه پسر خوبم .

    • سرباز ایرانی می‌گوید:

      سلام مادر
      خب خدا رو شکر داره بهش خوش میگذره فکر نکنم دیگه چیزی به پایان آموزشی مونده باشه و الان دیگه انواع پیچوندن رو هم استاد شدن :دی
      چرا اونجا !!!
      اگر اینجا بیفته که خیلی بهتره و تایم اداری میره میاد.
      مرسی از لطفت انشالله که شما و خانواده محترم هم همیشه موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.