سی و هشتمین روز

10 / 7 / 92

امروز کلاس امادگی جسمانی بود اما نمی دونم چطور شد که کل گردان سر از حسینیه در آورد ! در اونجا موضوع صحبت سفر ریاست جمهور و هیئت همراهش بود که کار اشتباهی کرده با آمریکا حرف زده ! و پیرامون همین مسائل. کلاس بعدی هم که مربی نیومد بود کلاس بعدش هم یه مربی دیگه اومد فقط وقت رو پر کنه هر چی به آخرها نزدیک تر میشیم این برنامه سین عجیب تر اجرا میشه یا کلا اجرا نمیشه و همینطور خر تو خر هست. البته این نکته رو هم بگم که سرهنگ چراغی در حسینه گفت بجای 26 مهر خیلی زیاد مذاکره حضوری با تهران داشتیم تا بلاخره تونستیم موافقت رو جلب کنیم حداقل بخاطر رژه خوبی که رفتید 23 مهرماه ترخیص بشید و عید قربان خونه های خودمون باشیم. کارهای تقسیم همه ی سربازها انجام گرفته اما در روز اخر به ما اعلام می کنند. بچه ها این روزا دیگه دارن جاب می کنند و خبری از بیدار شدن ها برا نماز اینجور چیزا دیگه خیلی کمتر شده ، همچنین سر کلاس حاضر شدن چون روش جیم شدن رو مدتی هست یاد گرفتن. کلاس جنگ افزار طبق معمول پرسش و پاسخ بود که داوطلبی پرسید و چراغی هم اومد ولی فقط در حد سرک کشیدن بود و بایستی میدان تیر لیزری بریم که کم کم برای میدان تیر اصلی آماده بشیم.فردا حدود 15 کیلومتر پیاده روی هست که خوبیش اینه بدون تجهیزات هست و از این بابت راحتیم. این هفته قرار بود همه بچه ها مرخصی بگیرن بریم بیرون حداقل چندتا عکس بگیریم که روز پنج شنبه مرخصی ندادن و گفتن فقط جمعه که حسابی خورد تو ذوق.

یاد کلاس اول دبستان افتادم دستم خسته میشد سرم رو میزاشتم روی اون یکی دستم و مجددا شروع می کرد به نوشتن.

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های دوران آموزشی سربازی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به سی و هشتمین روز

  1. ملودیکا می‌گوید:

    سلام پسرم
    اگه اشتباه نکنم هنوز در آموزشی به سر میبری
    خیلی خوش شانس بودی که همینجا افتادی
    دعا کن آقای سین هم همین حوالی بمونه .
    البته اون تاریخ پیشنهادی اعزامش رو زده اول اردیبهشت . نمیدونم مقدور بشه یا نه . تازه مدارکش در پلیس +۱۰ثبت شده و کد سخا گرفته ، باید صبر کنه وقتی برگه سفیدش اومد اقدام کنم از طریق ولیعصر ببینم چی میشه . میتونم برای سرباز معلمی هم امریه بگیرم ولی میترسم بیفته شهرهای اطراف و ناچار بشه هر روز بره یه شهر دیگه و برگرده . وانگهی بخاطر مسائل قومیتی ع… زبانها ، راستش نگرانم … تا ببینیم چی پیش میاد . مرسی از راهنمایی هات . به مامان سلام منو برسون .

    • سرباز ایرانی می‌گوید:

      سلام مادر
      واقعا از ته دل دعا می کنم خدمتش بیفته همینجا و البته بیشتر کسانی که امریه دارن میفتن شهر خودشون.
      برای امریه هم بعد از اینکه برگ تایید رو از پلیس +10 گرفتید تقریبا یک هفته بعد برگ سبز میاد در خونه که اونوقت باید برای امریه اقدام کنید و بعد از اونم برگه سفید یک هفته مونده به تاریخ اعزام میاد در خونه.
      خوشحال میشم بتونم کمکی کنم. سلامت باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.