شروع دوباره

این مدته که سرکار بودم اصلا وقت و حوصله ی سر و کله زدن به کامپیوتر رو نداشتم از اون ور هم این قضیه ایجاد مغازه که در چند پست قبل گفته بودم منتفی شد و دیگه کلا خونه نشین شدم تا زمانی که بخوام برم خدمت هم 17 روز دیگه باقی مونده و الان چند روز هست بیکار شدم دوباره شور و شوق سر و کله زدن با کامپیوتر افتاده به جونم پس از همین الان شروع می کنم به امید یاد گیری چیزهای بیشتر در این علم نا محدود و آپ کردن شل های زیادتر :دی

نحوه تدریس درس واقعا خیلی مهم هست گاهی وقتا آدم به پست یه استادهایی میخوره، درسی رو که از ته دل دوست داره میشه به زهرمار براش ! و نتیجه اش میشه زدگی از درس. دوست داشتم برنامه نویسی رو بصورت حرفه ای بلد بود اما همون اول یه استادای گندی به تورم خوردن که حتی خودشون هم نمی فهمیدن چی گفتن ! چه برسه به دانشجو سر همین قضیه از برنامه نویسی واقعا بدم اومد بر عکس بقیه درس های تخصصی دیگه.

من از همون بچگی هیچ علاقه ای به درس خوندن نداشتم و تو عمرم فقط ترم اول دانشگاه بود که نشستم برای بار اول خودم درس خوندم بقیه ترم های دانشگاه اینطور گذشت : ترم دوم فقط شب امتحان درس می خوندم ، ترم سوم دیگه همین شب امتحان خوندن رو هم گذاشتم کنار و رو اوردم به تقلبی چون شب امتحان زیاد روش خوبی نبود و نمرات خوب نشد ، ترم چهار دیگه حتی تقلبی هم نمی نوشتم و میرفتم از بقیه بچه ها سر جلسه تقلب می کردم . . . . . . . . . .

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.