مرحله ی جدید

امروز آخرین روز کاری من بود دیگه خودمم از این کار خسته شده بودم و البته چیزی که مشخص بود اینه ” من مال این کار نیستم ” چون هیچ علاقه ای هم واقعا بهش نداشتم می تونستم همچنان به کار ادامه بدم اما زمانی که ترقی نباشه چه فایده ؟ مدتی هست که خودم و امید تصمیم به ایجاد یه مغازه گرفتیم امروز قراره قولنامه ی مغازه رو ببندیم و توی این مدت بیکاری من برم دنبال کارهای پروانه کسب، نمی دونم چه مدت طول میکشه تا پروانه رو بهمون بدن اما منکه زیاد فرصتی ندارم و 26 روز دیگه اعزام به خدمت هستم ولی تمام تلاشم رو انجام میدم تا توی این مدت مغازه از همه نظر تکمیل باشه.

 تمام اینکارها رو براساس اینکه بعد از اموزشی بصورت امریه در شهر خودم خدمت می کنم دارم انجام میدم فقط دعا می کنم که همه چیز همونطور که میخوام پیش بره  و الا بر عکس میشه همه ی موارد !

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.
این نوشته در نوشته های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.