بایگانی دسته: نوشته های دوران آموزشی سربازی

سی و هفتمین روز

9 / 7 / 92 یخورده خسته ام و کمرم درد می کنه امروز به نسبت روزهای دیگه فعالیت زیادتری داشتم صبح کلاس آمادگی بود که دیگه فکر نکنم نیازی به توضیحش باشه بعدش هم اخلاق با سرهنگ فردوسی پور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران آموزشی سربازی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سی و ششمین روز

8 / 7 / 92 امروز صبح رجبی فرمانده گردان اومد و مجددا در مورد ریش و شرکت در نماز جماعت حرف زد که البته بنده خدا گفت آقا اگر من باشم همه این موارد رو میگم به دلخواه انجام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران آموزشی سربازی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

می خواستم برم

اوضاع نابسامانی هست برای من این روزا یه مقدار جر و بحث کردم توی پادگان با بعضی ها یه دو روزی بعلت اینکه غیبت کردم ممنوع الخروج شدم و فعلا افتادم روی دور بد شانسی خیلی دوست داشتم از این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران آموزشی سربازی, نوشته های روزانه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سی و پنجمین روز

7 / 7 / 92 اون دفترها رو گذاشتم یک جای امن چون احتمال 1% داشت که گم بشن یا . . . . . الان یه دفتر جدید خریدم و دارم می نویسم. طبق معمول با گریه ی مادر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران آموزشی سربازی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سی و یکمین روز

3 / 7 / 92 آخ که چقدر خسته ام امروز صبح تمام تجهیزات رو همراه با کوله که حدود 20 تا 25 کیلو بود با عرض معذرت مثل یه نره خر گذاشتیم رو کولمون و علی یارت گفتن فقط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران آموزشی سربازی | دیدگاه‌تان را بنویسید: