بایگانی دسته: شعر

بلای همه گیر / محمد مهدی سیار

خبر رسید که پاییز رو به پایان است چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است! تو ای خزان زده جنگل! مخوان سرود سرور صبور باش که فصل درخت سوزان است نبود و نیست مرا همدمی که این جنگل نه جنگل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | پاسخ دهید:

شکوفایی یک لبخند: شکوفایی تو!

گاهی آواز یک پرنده تو را متوجه حضور خودت می‌کند. به خودت می‌آیی، لبخند می‌زنی و به پرنده می‌گویی: آوازت را شنیدم و می‌دانم که مرا به زندگی می‌خوانی.  از تو ممنونم. خداست، که در آواز آن پرنده، با تو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, قطعه کتاب و داستان | پاسخ دهید: