بایگانی نویسنده: سرباز ایرانی

درباره سرباز ایرانی

بعد از این همه کشمکش اینور اونور طول دادن دانشگاه بلاخره مجبور شدم به خدمت رفتن تن بدم و هیچ راهی بجز رفتن برام نمونده طبق چیزی که در برگه سبز نوشته تاریخ 1 / 6 / 92 باید اعزام بشم. خیلی رفتم دنبال امریه قول هایی دادن اما خودم بهشون امیدی ندارم ولی دعا می کنم که سر قولشون بمونن و بیفتم شهر خودم تا این دو سال لعنتی از عمر رو بگذرونم بعدش هم ببینم چی میشه . . . . . . . 15 روز قبل از اعزام رفتم کپی برگه سفیدم رو از پلیس +10 گرفتم که خدا رو شکر افتادم نیروی زمینی سپاه و باید در آموزشگاه شهدای کرمانشاه دوران آموزشی رو بگذرونم. دوره آموزشی 193 با تمام خوبی و بدی هاش به پایان رسید برگه های معرفی به یگان رو که دادن خیلی ها ناراحت ، خیلی ها خوشحال و بعضی ها هم بیخیال بودن. منم که خدا رو شکر افتادم شهر خودم و تا 30 / 7 / 92 باید خودم رو به یگان معرفی کنم. بعد از اینکه سر تاریخ مقرر خودم رو به یگان معرفی کردم چند روزی همینطور الکی میومدم پادگان چون کارهای تقسیم توسط نیرو انسانی به سرعت انجام نمیشد و بلاخره بعد از گذشت 4 روز تقسیم ها انجام شد و من رفتم سر رده خدمتی.

عاقبت غیبت کردن

من اومدم تیتر این مطلب رو بزارم شمارش معکوس که تا شروع کردم نوشتن خط اول کاری پیش اومد و دیگه فرصت نشد ادامه اش بدم تا به الان که کلا اسم تیتر هم بنا به دلایلی که اینجا می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

جواب خانوم ” ف . س ” مخففش می کنم به (فدایی سرباز :دی)

یکی از دوستام 19 ام اعزام شد اهواز نیرو انتظامی. میخواستم ببینم میان دوره چند روزه کلا؟؟ چه وقت بهشون اجازه میدن تماس تلفنی داشته باشن؟ کسایی که زودتر رفته بودن اموزشی 28 تا 5 فروردین اگه اشتباه نکنم بهشون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خدایا خودت به ما مردم خوزستان رحم کن

منتشرشده در نوشته های روزانه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

پراکنده

روزی که از آموزشی اومدم توی یگان و معرفی شدم به رده سربازهایی که به اصطلاح پایه خدمتشون بالا بود منو مسخره میکردن و هر هر به ریشم میخندیدن 😀 زمانی که بهشون گفتم برج 3 سال 94 تمام می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران خدمت یگان | برچسب‌شده , , , | 3 دیدگاه

عدو شود سبب خیر 2 . . . .

مهندسی پادگان داشتن خاکریزی میکردن سمت رده ما که سردار ف اومد ببینه وضعیت چجوری هست از اونور سروان ج که اونجا ایستاد بود با چندتا دیگه رفتن پیشش احترام گذاشتن ، بعد از احوالپرسی با نیروها فرمانده کل دست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته های دوران خدمت یگان | دیدگاه‌تان را بنویسید: